مشق

   بنام اولین آموزگار   

نوشتن آغاز کرده‌ام، دوست داشتم تمرين را، ما اين می‌ديديم، شايد کمتر فکر بود، بيشتر ممارست است. بالاخره شکوفا می‌شود٬ قدرت مي‌گيرد توان انديشدن پيدا می‌کنيم. می‌پرويم. پرورش مي‌دهيم. او معلم است؛ اما امروز ديگر راهی می‌نمايد. معلم می‌گويد من باغبان هستم ؛ گلهای اين باغچه را بايد از علفهای هرز دور کرد. آفات را بايد نابود نمود. اين کار من است. فهم می کنم او را اين بالاترین درک است. قدرتی بس بزرگ؛ می‌شناسد که اور را شناخته‌ام .

مشق شب را می‌گويم .

در اين تدريس کجا جای دارد؟

می‌مانم و فکر می‌کنم باز می‌بينم که مشق هنوز مشق است.

چقدر دوست می دارم که باز مشق بنویسم تا مشق بخواهم.

/ 10 نظر / 3 بازدید
آنجل

سلام اما من دوست دارم هم مشق بنويسم...هم مشق بخواهم.... اين‌طوری بهتره....

آنجل

راستی يه پيشنهاد اگر سايز فونت‌ها رو کوچک‌تر کنيد....و سايز عکس‌ها بزرگتر....زيباتر می‌شود....

آنجل

البته قصد جسارت ندارم....شما خود صاحب اختيار هستيد در رابطه با هر پستی که می گذاريد...

آج

با سلام بله درست است اما عيب ما پيرها اينه که با ريزی خط چشامون تار ميشه. عکس هم چشم... ولی بخاطر اين کوچکه که حجم وبلاگم را می‌خواهم کم کنم. از همه نظراتت و محبتت متشکرم يا حق

آنجل

ايميلی برايتان فرستاده‌ام ديروز اگر نيامده بگوييد دوباره سند کنم...

آج

به آنجل رسیده متشکرم

دانشمند

داره اينجا آنجلستان ميشه

آج به دانشمند

مثل اینکه سرت درد می‌کنه دوباره پیدات شد مخچه از ترکمنستان آمده‌ای یا این که می‌روی به....

دانشمند

ببخشيد دردسر نمی‌خواهم يا علی