مظلوميت

                                           بسم رب شهدا                                            

آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم، شهادت ايشان در مقابل آن ناچيز است، مظلوميت ايشان در اين كشور بود...                     حضرت امام خمینی(ره)

       به مناسبت شهادت مظلومانه شهید دکتر بهشتی و هفتاد ودو یار انقلاب هفتم تیرماه ۱۳۶۰      

 خاطره1: نزدیک دو ماه قبل از شهادت آیةالله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی.

 مسجد بیاض انار، اذان ظهر است ماشین سواری پیکان با چهار سرنشین مي‌ایستاد .

سرنشینان  پس از وضو در مسجدی که کنار جاده است و تعداد انگشت شماری از اهالی نشسته‌اند  و طبق معمول در حال صحبت تا برای نماز فرادا ظهر و عصر، اما با وارد شدن این عده جدید که یک آخوند هم همراه دارد نماز جماعت برقرار می‌شود البته با نماز شکسته  امام. پس از نماز یکی از پیر مردها متوجه می‌شود که فرد مورد نظر از تلویزیون دیده است. به دیگران می‌گوید اما تا بخواهد بیشتر از این کسی خبر دار گردد و شناختی حاصل آن چند نفر رفته‌اند. شب اهالی روستا فهمیده بودند که آخوند ظهر همان دکتر بهشتی است که تمام دستگاه تبلیغاتی او را متکبر کاخ نشین کسی که دشمن مردم مستضعف است و  ماشین آخرین سیستم دارد و  هزار تهمت دیگر که بوسیله منافقین و دستگاه استکباری غرب و ... در حال پخش و مردم هم بیشتر باورشان شده بود که واقعاً بهشتی چنین است چرا که : 

خاطره ۲: جلسه ای در یک شهر دور افتاده همین استان برقرار است یکی از دوستان گفت که در آخر جلسه به ایشان گفتم: چرا اینقدر در روزنامه ها و .. از شما بدگویی می‌کنند بخصوص بنی‌صدر و ... چرا جواب نمی‌دهید ایشان گفتند: اگر من بخواهم به جواب این دروغها برسم(جواب دهم) هیچ موقع به این کشور و مردم که برایش انقلاب کردیم نخواهم رسید.

امروز روزی است که چهره ها اشکار می شود و مردم عادی متوجه می‌شوند که چه خدمتگزاری را از دست داده‌اند که او مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان شد.

وقتی که فرمود آمریکا از ما متنفر باش و از این تنفر بمیر تکلیف را مشخص کرد. که این خاری نیست در چشم مستکبران که به آسانی بشود بیرون آورد.

و چنین بود که همه دشمنان خارجی و کوردلان داخلی با هم شدند و او را که سد راهشان بود بر داشتند ولی یک ملت را در مقابل خودشان قرار دادند تا ابد٬ چرا که بهشتی یک ملت برای ملت و این وقتی درک شد که او دیگر نبود.

/>/>

به تنهایی یک ملت بود برای این ملت

مختصری از زندگی شهید دکتربهشتی

آیة الله دكتر سید محمد حسینی بهشتی در دوم آبان سال 1307در محله لومبان اصفهان به دنیا آمد. شهید بهشتی تحصیلات خود را تا پایان سال دومدبیرستان در آن شهر گذراند. به خاطر علاقه شدیدی كه به علوم اسلامی داشت به حوزهعلمیه اصفهان وارد شد. دروس علمی را تا اواخر سطوح عالیه در همان حوزه خواند و درسال 1325 راهی حوزه علمیه قم گردید. شهید بهشتی پس از اخذ دیپلم در سال 1330 دوره لیسانس دانشكدهالهیات و معارف اسلامی و همچنین در سال 1338 دوره دكترای این دانشكده را به پایانرسانید. وی از سال 1330 تدریس در دبیرستانهای قم را آغاز كرد و در سال 1333دبیرستان دین و دانش قم را تاسیس نمود. از جمله خدمات فرهنگی ارزنده شهید بهشتی، میتوان ایجاد امكانات آموزش زبان و علوم روز را برای فضلای حوزه علمیه قم نام برد. درهمین رابطه كانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان قم را پایه گذاری كرد. شهیدبهشتی در سال 1342 مدرسه علمیه حقانی را تاسیس كرد و به كمك جمعی از فضلای حوزهعلمیه اقدام به تشكیل گروه تحقیقاتی پیرامون حكومت در اسلام نمود. در همان اوقاتتوسط سازمان امنیت " ساواك" از قم به تهران انتقال یافت و در سال 1343 در تهیهبرنامه جدید تعلیمات دینی مدارس شركت كرد و یك سال بعد یعنی در سال 1344 به آلمانعزیمت كرد. در آنجا علاوه بر یك سلسله آموزشها و حركتها كه به طور طبیعی ناشی ازاصالت فكری و عمق مغز ایدئولوژیك وی بود به بنیانگذاری گروه فارسی زبان در انجمنهایاسلامی دانشجویان در اروپا اقدام كرد.
بهشتی تنها، مرد علم و بیان و قلم نبود بلكه در میدان مبارزه نیز مردانه جنگید. به ویژه ازآغاز قیام امام خمینی (ره) در سال 1341، به همكاری با جمعیتهای مؤتلفهاسلامی برخاست و به عضویت شورای روحانیت آن انتخاب گردید.
او در برگزاری راهپیمایی های عظیم چهارم شوال و تاسوعا و عاشورای 57 نقشی مؤثر داشت. سخنرانیهایپرشور شهید مخصوصاً در روز 16 شهریور در مسجد صاحب الزمان " عج" تحرك فراوانی بهمردم داد. هنگامی; كه امام (ره) در پاریس بودند، برای تبادل نظر با امام (ره) بهآنجا رفت و سپس به فرمان امام(ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران برگزیده شد. نقش موثر و رهبری كننده ایشان در آن زمان كاملاً محسوس بود. شهید بهشتی هنگام شهادتعلاوه بر رهبری حزب جمهوری اسلامی و عضویت شورای انقلاب، رئیس دیوان عالی كشور نیزبود.

/ 5 نظر / 3 بازدید
تسليم عشق

درختانی را از خواب بیرون می آورم درختانی را در آگاهی کامل از روز در چشمان تو گم می کنم تو که با همه ی فقر و سفره بی نان در کنارم نشسته ای لبخند برلب داری در چهر جهت اصلی چهار گل رازقی کاشته ای عطر رازقی ما را درخشان مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد همه چیز را دیده ایم تجربه های سنگین ما ما را پاداش می دهد که آرام گریه کنیم مردم گریز نشانی خانه خویش را گم کرده ایم لطف بنفشه را می دانیم اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی کنیم ما نمی دانیم شاید در کنار بنفشه دشنه ای را به خک سپرد باشند باید گریست باید خاموش و تار به پایان هفته خیره شد شاید باران ما من و تو چتر را در یک روز بارانی در یک مغازه که به تماشای گلهای مصنوعی رفته بودیم گم کردیم

تسليم عشق

در موردش هر چی بگی کم گفتی اونم از همون دسته ادمهايی بود که خودش رو فدا کرد فدار اين خاک ولی کو قدر شناس

آج

الهی بفهيم عشق چيست الهی بشناس مار تا تسيلم عشق باشيم .... کاش آدرست نيز درست بود تسليم عشق

آنجل

سلام گويا پست جديدم را نديده‌ايد!!! و شايد هم... در هر صورت ممنون از لطفتان دوست نداشتم سلامتان بی‌پاسخ بماند... ياحق

دانشمند

آره که چنين است ياد همه آنها بخير ای کاش آنروز بهتر درکشان می‌کرديم