دیدار

بنام حق

دیدم که دنیا تو را نگاه می‌کند، هنوز باورم نیست که این توی آیا درست دیده‌ام شاید، نه حتماً چنین است. فکرش که می‌کنم در این معما مانده‌ام چه بود که در فهم نیاید. این کدامین آرزو بود که در ما لانه کرده اندیشه تو را دارم. آرزوی دیدارت اما دریغ که دست ندهد، امکانش نیست! باز هم می‌اندیشم ژرف ؛ می‌کاوم در خود تو را. ای کاش که تازه شود دیدارم، مربی شده‌ای ما را، گفتم که الگویی باشی سرمایه‌ام، اما حیف شد باز باید انتظار کشید. آیا سرمایه‌ها تمام نمی‌شوند؟ می‌دانم که چنین باشد. اما از دانستند تا فهمیدن فاصله‌ای است، تو بگو این فاصله چقدر دیر باشد. در فکرم نمی‌گنجد. در تفکر تو چطور؟ باز آیم که ببینم دیدار با تو

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
علی رضا

باز هم سلام الان وبت درسته مشکل ديروز رو نداره در مورد تخصص نداشتن هم اختيار داريد شما سرور ما هستيد به هر حالاين مطالب رو بايد همه در مورد يه ذهنيتی داشته باشن در مورد مهتاب هم ارتباطم رو باهاش قطع کردم او يه دوست داوودی مذهب داره که داره می برتش به قهقرا منم زورم رو زدم اما ظاهرا ايشون پيامای من رو نمی بينه چون فقط اون قسمتی رو جواب ميده که بتونه يه چيزی بگه وبقيه اش رو اصلا نميخونه او ايرانيها رو نسل برتر می دونه اما معتقده ايرانی ها نمی دونستن يژسال ۵۸ به چی رای دادن و اين دو با هم ناسازگاره و حتی به نظر من توهين به ملت ايرانه به هر حال تموم شد ممنون که کامنتام رو دنبال می کنی دوست داشتی برو تو وبش نظرات منم بخون يا حق