بنام دوستدار زیبایی‌ها                     

پی در پی دور می‌شود٬ ورق می‌زند صفحات را از کتابچه زمان.

همه را تمام می‌کند.

به انتهای آن رسیده ولی هرگز نشکسته است.

جواب می‌دهد٬ تمام سوالات باقیمانده را٬ چه از گذشته‌های دور و چه از نزدیک.

زمانه او را پیر نکرده است٬ هیچ رفتنی را به فراموشی نداده است.

در نگاهش موج می‌زند شوق٬ طراوت٬ سرمستی.

در قدمهایش می‌توان دید استواری٬ استقامت٬ پایداری.

در افکارش سرزندگی را می‌توان نظاره کرد خلاقیت٬ نوآوری٬ ابداع.

همراهش می‌شوم! از خود می‌پرسم چرا؟

در این جدال!

در این جدال بین (من و ما) فاصله افتاده است به باریکی تیزی تیغ٬

به طولانی یک تونل تاریک و سرد از آنسوی کوهای البرز تا کنار دریا٬

 به سختی سنگ از الماس نادر سختر.چقدر زیباست این جدال یافتن

همه را گذاشته‌ام یکجا در بقچه‌ای ابریشمی٬

به کول خویش در تکاپو اینسوی و آنسوی٬

در گردش یافتن می‌کنم جستجو.

باز می‌یابم او را من از توان نخواهم افتاد.

در جدال یافتن می‌روم.

 چقدر زیباست این جدال یافتن.