علی اکبری


+ خيزش

                                 بنام خالق مهربان                                     

مهرم گرفتهبرخیزامروز ! که فردا دیر است.٬ شادی آفریده!

بهاری شده‌ام امروز

بسیار مسرور شده‌ام

باز هم می‌شود دید

یازم هم می‌شود خواند

باز هم می‌خواهم بدانم

باز هم می‌شنوم که بدانم

مهربان و محبت انگیز بودم

در کنار جوی آب لاله افروختیم

سلامتی را قرض نمی‌کنم هرگز

عشق را به قرض نمی‌دهم هرگز

فریاد می‌زنم و می‌شنوم دادی از باد

می‌پرسم گر شاد شود شاد کرده مرا

گاهی لاله‌ها رنگی دیگر دارند

گاهی نسترنها شبنم می‌زنند بر سر گلها

گاهی شقایقها رنگ می‌زنند بر سر برگها

سبزی ندیدیم! سرخی چرا ما راست؟

شادی ندیدیم؟ حیات جاوید نیست! بلا چرا ؟

گاهی زنبورها نیستند عسل‌ساز! نیش چرا؟

بچه بودیم خام بودیم بی‌فکر می‌چرخیدیم

غصه آمد! پیری آمد! این دو همزاد بر ما چرا؟

بنشین و برخیز نبود!  افت‌خیز کمتر بود

برخیز صدایی دیگر٬ صدایم کرده

 برخیز امروز ٬ فردا بسیار دیر است.

نویسنده : علی علی اکبری ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٦/٦/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک