بنام مهربان ترین                                        

                                                 و چون دانه های انار میهمان پوسته

آمدی٬ای دوست چه خوب، آمدن تو چه زيباست، نمی‌دانم چرا اينقدر دارمت مهرت در من گرفته لانه‌ای همچون خانه‌ای دائمی چه خوب در آن جای گرفته‌ای؛ بسيار مهربان، احساسی لذت بخش. تو در جان آمدی حال در منزل آی.

 های دل بفرياد برس بسيار تو را می خوانم از جان و دل حيف که مکنونات درونی را نمي‌توان برون ريخت همه جای اين سرای تو را می‌يابم بياد می‌آورم ٬ می‌خواهم همه را چون دسته گلی به تو تقديم نمايم. راحت به تو می‌گويم نمی‌توان گفت که در درونم چه می‌گذرد غويايی در آن هست همه جا هميشه غليان می‌کند عشقی بسيار سوزان در من برای اين بهترين ميهمان در تمام عمرم، خوش بحال ما که داريم اين مهمان.