به مناسبت شهادت یگانه بانوی دو عالم دخت پیامبر حضرت زهرا(س)           

              (۸۳/۱۰/۱۹ برابر با ۲۶ ذی‌القعده ۱۴۲۵)        

همه حجاج معمولاً يك روز يا بيشتر در مدينه به زيارت مساجد و محلهاي حوادث تاريخ صدر اسلام مي‌روند كه به زيارت دوره معروف است. به مناسبت شهادت دخت گرامي پيامبر اعظم(ص)  اين خاطره را بر خلاف ميل بيان مي‌دارم چون برايم واقعا مهم  آمد.

پس از رفتن به كوه احد سپس مسجد ذوقبلتين سپس به مساجد سبعه كه همه مساجد را بسته بودند بجز مسجد ابوبكر، قابل ذكر اينكه چند سال قبل همه مساجد بجز فاطمه(س) و علی(ع) باز بودند و زوار در آنها نماز اقامه مي‌كردند ولي اكنون همه را به دو مناره در حال ساخت محدود مي‌كردند.

اما هوا كمي بهاري است ، در آنجايي كه مسجد حصرت فاطمه زهرا(س) مي‌دانيم البته از پشت ديوار كمي مشاهده مي‌شود و همچنین اينجا را معمولاً هميشه به در بسته بر مي‌خوريم يعني قبلاً هم چنين بود بر عكس مساجد عمر و ابوبكر كه بزرگ و باز هستند و در زمین مسطح  و این مساجد در سینه کوه و در بلندا٬ اينجا را بخاطر دشمني ديرينه بسته مي‌بيني و كوچك. اما دلها توجه‌اشان به اندازه  نيست بل جذب شخصيت بزرگ مي‌شوند. در بالاتر هم مسجد حضرت علي‌(ع) است كه آن هم غير قابل دسترسي ، شايد اينجا از مركز فرماندهي دور بوده شايد هم برعكس منظورم جنگ خندق است ، اينجا براي همان دفاع همه سنگر ساخته‌اند و مكاني بوده براي ساختن خندق براي دفاع در برابر كفار. و همينجا نشان مي‌دهد كه حتي در جنگ حضرت زهرا(س) هم بوده چون جايگاهي بوده براي عبادت او. و داريم كه او غذا آماده مي‌نموده يا پرستاری می‌کرده مجروحان را و كارهايي ديگر در آنچه كه در آن سالها گذشته را مي‌گذاريم، اما آنچه را كه برايم خاطره شده در اين محل يعني پايين‌تر از مسجد فاطمه‌الزهرا(س) است خورشيد از پشت درختان مغرب سايه‌اش را روي كوه و خيابان پاي آن انداخته يعني مساجد در غرب كوه‌ها و تپه‌ها قرار دارند و اينطرف‌تر جاده قرار دارد البته نه خودروي در آن باشد كمي اينطرف‌تر درختاني وجود دارند و در سايه آن جواني آلماني در حال نوحه‌سرايي است و با صدايي بسيار زيبا در حال خواندن است و جمعي ايراني دور او جمع شده‌اند همه به نوعي با او همراه شده‌اند. مي‌دانم وقتي من رسيدم مدير كاروان و همسرشان دست در بغل ايستاده بودند و اشكاهايشان جاري بود خيال كردم كه آنها جملات اين خارجي را مي‌فهمند ولي ما كه كلمات او را نمي‌فهميديم ولي ارتباط برقرار شده بود چند دقيقه‌اي كه گوش دادم كلمات علي و فاطمه با يك حالت خاصي بيان مي‌شد كه از درون انسان را مي‌سوزاند پس از پايان نوحه سرايي او حركت كرد و رفت ، البته خودش هم در حال گريه نوحه مي‌خواند. هنوز بعد از چند سال در اين فكرم كه چرا اين نوحه خوانهاي خودمان كه با صداي خوش تا جايي كه مي‌توانند خودشان را به آتش مي‌كشند مثل من را كه كمتر به گريه وا مي‌دارند هر چند كه سعي مي‌كنيم گريه كنيم ولي امكان كمتر پيدا مي‌شود. ولي آن نوحه خوان آلماني كه اصلاً خودش را به آتش نمي‌كشيد داد نمي‌زد و ملايم مي‌خواند و ما هم يعني همه گريه كنان‌اش از تمام جملات‌اش فقط يك علي و فاطمه مي‌فهميديم  و بس تمام درونمان به آتش كشيده بود و هيچ كس هم به اشكاهاي خود دقت نداشت. چون اينجا (محل خودمان ایران) وقتي تازه گريه مي‌كني با دست پنهان مي‌كني و اشك را پاك ولي آنجا اصلاً به تنها چيزي كه توجه نداشتيم اشك و گريه بود چه برسد به اينكه بخواهي اشك پاك كني و ....

عجب معمايي بود. هر بيشتر فكر مي‌كنم كمتر چيزي دستگيرم مي‌شود.خاطره‌ای که کمتر پیدا می‌شود. و کمتر از آن اتفاق می‌افتد. فقط مي‌دانم كه براي گرياندن بيان حقايق و حوادث خيلي بهتر اثر مي‌گذارد تا اينكه بخواهند صداي آنچناني كه پر سوز هست جملات را سوزناك بيان كنند . آنجا وقتي به يكديگر نگاه مي‌كردي بلا استثناء همه گريه كرده بودند و هيچ كس هم توجه نداشت كه اشكهايش را پاك كند. هيچ كس خودش نبود و دست خودش هم نبود كه بتواند منقلب نشود يا كار ديگري بكند. اين آلماني همه را منقلب كرده بود بدون اينكه كسي بفهمد چه جملاتي گفته يا سروده و ما چه شنيدیم.

بعداً از مدير پرسيدم آيا شما كه دكترا هستي هيچي فهميدی كه چه مي‌خواند. او گفت جز فاطمه و علي هيچ نشنيدم يعني من هم يك كلمه آلماني بلد نيستم .

نمي‌دانم اين قضيه چي بود و چرا بود و اكنون بعد از چند سال خيلي دلم به آن آلماني تنگ شده است. حتي ديدارمان آنقدر نبود كه چهره اش را بخاطر داشته باشم و يا هر نشان ديگري ولي اتصال برقرار است و همين چند دقيقه چنان ما را شيفته خود كرد كه يكي از شيرين‌ترين خاطرات مرا بوجود آورد و هرگاه آن عصر را بياد مي‌آورم باز اشكهايم جاري مي‌شود.

اي كاش باز تكرار شود چقدر قشنگ بود آن روز و چه خاطره‌انگيز بود.

راستي وقتي  كه اين نوحه خوانهاي، خودشان را با داد و هزار سوز و صداهاي سوزناك مي‌خوانند و  تو گريه‌ات نمي‌گيرد مي‌تواني خودت را به كري بزني و ياد آري پاي كوه‌هاي مساجد سبعه آن اثري كه مي‌گويند محل نماز حضرت فاطمه(س) بوده بياد بياوري كه به فاطمه در آن سالها چه گذشته است و آنوقت اگر گريه‌ات نگرفت گوش بده شايد آن آلماني را در زير آن درخت روبرو ببيني كه چگونه با يك صوت دلنشيني تو را به آن دوران مي‌برد و تو را تحويل تمام حوادث تاريخ مي‌دهد و چنان اشكاهايت سيل گونه جاري خواهد شد كه تا كنون برايت اتفاق ني‌افتاده است مگر نه!

 

اینجا پشت همین دیوار محصور را بنگر شاید!