بنام ایزد یکتا                                          

هميشه و همه زمان٬در همه حال گفته:برايت می نويسم نامه‌ای و توضيح می‌دهم روزگارم را برايت. من در خود حساس شده‌ام که کی چنين روزی خواهد رسيد.

مي شناسم اين حس غریب را. همی در خودم حس مي‌کنم که اين درد ناگفته بسر خواهد آمد، سخن آشنا بهم خواهد رسيد، اين احساس صادق است.

والان آن زمان رسیده و اين نامه دوست بدستم رسيده و من مي‌گشايم آنرا.

باورم نيست ، اما هست.

شايد هنگامه‌ی سختی دارم ، فکرم لحظه‌ای از نامه به زماني دور مي غلطد. باز به نامه بر مي گردم. درست مثل آن زمانهاست. یعنی نمی‌توانم تشخيص دهم که الان همان زمان گذشته است يا اکنون.... ولی موهای سفيدی که بر سر و رويم رويده نشان می دهد که من آن نيستم ولی اين نامه همه چيز را برگردانده است. چقدر زيبا و قشنگ بود آن زمانها، برگرد ای ديرين دوران، اما افسوس که نتوان يافت. پس در خيالم بمان، چقدر نامه‌ات را زيبا می شناسم.

ندیم که هستی در دسترس