بسم الله الرحمن الرحيم

انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر. ان شانئك هو الابتر.

    به مناسبت ایام سوگواری حضرت فاطمه(س)     

فاطمه پاره تن من است .                       پیامبر اعظم(ص)

و چقدر آنها قدر نهادند این پیام را!

و چقدر سنگین به انجام رساندند این وصیت را!

و چه سریع نشان دادند عمق درک خود را!

و چه محبت ها نمودن  او را!

و چقدر فاطمه(س) را گرامی داشتند!

و تاریخ را شرمنده آن همه لطف نمودند!

و آسمان را خجالت زده این همه مردانگی!

و خورشید را از سوز بی انداختند در برابر اینهمه سوز برای زهرا(س)!

و ماه دیگر هیچگاه نتابید وقتی درخشش اینهمه امانتداری بدید!

و مشخص شد این همه صدق گفتار :

آنگاه که آتش زدن خانه اش را.

آنگاه که سیلی زدن صورت منورش را.

آنگاه که بر خاک کشیدن جسم ناتوانش را.

آنگاه که شکستن پهلوی رنجورش را.

آنگاه که مجروح کردن سینه اش را.

آنگاه که سقط کردن  محسن اش را.

آنگاه که ورم انداختن بازویش را.

آنگاه که تازیانه زدند پشتش را.

....

و آنگاه که کشتن فاطمه را و یتیم نمودن زینب دردانه و دو نور عین مصطفی(ص) را.

و آنزمان که ابر در بر کشید خورشید را.

و دیگر بیت الاحزان علی از ناله او خالی شد.

و آنزمان که دو باره اندوهی جانکاه بر بیت فاطمه (س) ماندگار شد.

و آن شب که علی(ع) امانت را خورد شده تحویل صاحبش داد.

و چقدر خجالت کشید او که نتواست این امانت را حتی یکروز نگهدارد در غیاب او.

و چقدر سخت گذشت بر او چنین خرد شدن در تاریکی شب تار فرزندان.

و چه ناتوان شد وقتی که کبوترش پر کشید از برش با آن بالهای شکسته.

و آیا تو هنوز نمی بینی که جهان نمی تواند بگوید جای قبرش را ؟

و شاید چشم بداریم و ببینیم که آمده است منتقمش.

و آنگاه می توان دید که آرامش یافته است روحمان، شاید جان بدون جسم مان.

آتش بر آشیانه علی(ع) بسوخت همدم همتای علی(ع)