علی اکبری


+ دعوت

هنوز لحظه‌ای از شب نگذشته است٬ دعوتنامه‌ای بدستم می‌دهند هر چه آنرا وارسی کردم از آن چیزی درکم نشد.

به این و آن متوسل٬ فهم نمودم که فقط باید فردا آنجا باشم٬ حاصل چه باشد هر چه باشد مرا مربوط نیست.

تو دعوت شده‌ای و باید اجابت نمایی٬ همیشه هم چنین بوده فقط باید بروی کار نباید داشته باشی که هدف چیست؟

نمی‌دانم حال که خودم کسی را دعوت می‌کنم باید پاسخ دهم که چرا اورا می‌خوانم برای چی٬ هدف از خواندن چیست و هزار چرای دیگر.

این هم از شانس بد ماست در دعوت  کردن هزار توضیح و جواب٬ در دعوت شدن اطاعت و تسلیم.

اگر نمی‌شناختم مدعی را.

اگر نبود سالها آشنایی..

اگر نبود دوستی و رفاقت...

اگر نبود این مکان میعاد....

..... نمی‌شد هیچگاه مستجاب.

نویسنده : علی علی اکبری ; ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٦/۳/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک