یا فتاح                                                      

خرمشهر را خدا آزاد کرد.  امام خمینی(ره)

                       مسجد خرمشهر بعد از آزادی شهر

                 بمناسبت فتح خرمشهر در عملیات بیت‌المقدس ۱۳۶۱، روز ایثار و پیروزی           

......چقدر قوی هستیم، چقدر توانا و سلحشور، چقدر این می توانیم در وجودمان جا افتاد.

آیا آنها که نعره مستانه مقابله با ما را دارند هنوز نشناخته اند این دستان و این تفکر شهادت خواهی را.

.... آنروز را می گویم تو چقدر مجهز بودی از نظر تسلیحات چه هنگامه تو را پشتیبانی می کردند !

دیدم تو را که با پارتی بازی یک ژ-3 و روزی ده عدد گلوله اش را سهمیه ات می دادند.

آره تو خیلی بی عرضه بودی چون حسین توانسته بود 12 گلوله تحویل بگیرد.

تازه رضا را نگو! او یک آر-پی-جی-7 داشت می دانی که در تمام گردان 4 نفربه این سلاح مدرن! دسترسی داشتند، که یکی هم  رضا بود و هفته ای یک گلوله نیز بهش می دادند.

وقتی ازش خواستم که پارتی اش را به من معرفی کند تا ما هم به یکی از این نایابها دست یابیم مرا مسخره کرد که در لشکر که اندازه اش همان تیپ بود دو نفر آر- پی- جی -11 دارند این دیگر معرکه بود آخر آرپی چی 11 خیلی چیز عجیبی بود وقتی از40-50 متری به تانک بخورد رد خور نداشت که از کار نیاندازد ، کی ها به این موشک انداز فوق مدرن دست  داشتند!!؟ نشانی داد وقتی گشتیم دیدیم بعله درست است، قاسم دارد و مثل اینکه چند گلوله نیز برای درگیری در پیش نیز ذخیره.

بالاخره این ذخیره ها و سهمیه ها جمع شد و آن شب آغاز گردید و چنان لشکرهای پیاده و تیپ های زرهی دشمن غافلگیر شدند و در مستانه خود به دست مستان عاشقی گرفتار آمدند که برای تاریخ روزی بیادماندنی ثبت کردند.

قاسم شانزده ساله بود و دیگر قاسم ها فقط 45 ساعت شهری را که در بی دفاعی صدامیان 45 روز اشغال کرده بودند آزاد ساختند... و خونین شهر باز به دامن میهن برگشت و سپس خرمشهر شد.

حسین هنوز دستش برای نشانه رفتن دشمن روی خشاب است اما در عالم ملکوت در سیر... مهدی را پر از عشق و عبادت است می بینی که دارد به خوابهای سردار قادسیه می خندد که می خواست سه روزه به تهران وارد شود ولی غنچه خنده را تا ابد با خود به ارمغان گذاشت.

و جهان آرا که هنوز ممد نبودیش سر آغازی است که کاش بودی و می دیدی شهر آزاد شد و هنوز پیام می دهد که ما ایستاده ایم و تا آخر خواهیم ایستاد و برای حفظ کشور و ارزشهای آن تمام سرمایه مان را در طبق اخلاص می گذاریم که این برای آنچه بدست می آوریم هیچ است.

نعره مستانه های مستان روزگار را در گلو خفه خواهیم کرد و ذره ای از آنچه داریم دست بر نمی داریم و برای هر وجب این خاک جانی داده ایم و برای دفاع از هر تکه از آن خون ها تقدیم کرده ایم و تفاوتی نمی کند که این خاک خوزستان باشد یا بلوچستان یا طبرستان .... ما هنوز استوار ایستاده و تا خون داریم همچنان همین هستیم.

کجایند آنها  که آنروز دایه عربی برای خوزستان می سرودند ؟ دیدی بهشان دادیم  آنچه را لایق بودند و امروز نیز روزی است که همان دهیم کسانی که دایه دار حقوقمان شده اند که از علم و تکنولوژی و  پیشرفت بازمان دارند و دیر نیست که هر چه را لایق شان آن دهیم اشان.

آنها که آنروز ما را آنچنان پشتیانی کردند که برای ده ها لشکر زرهی دشمن فقط ده ها گلوله آر-پی-جی-7 داشیم!

..... ولی خط شهادت چیزی نبود که به سلاح و مهمات احتیاج داشته باشد. ایمان و هوشیاری میراثی است که از ما نخواهند توانست که بگیرند و ما آنرا به ارث خواهیم گذاشت برای تمام میهن و وطن دوستان کشورمان... تا ابد.

ما دیگر هشیار شده ایم که هیچ اعتمادی به قدرتهای سلطه گر و استکباری نباید کرد که در روز بلا نه اینکه در پشتت نیستند بلکه روبروی ات قرار دارند.

.... و تو رضا را می بینی که مغز پرت شده اش در آنطرفتر همین را می گوید.

یک روز از آن زمانها