بسمه تعالي

           به مناسبت روز معلم و شهادت استاد مرتضی مطهری           

آه، و هزاران واه از آن روز كه نشانه رفتن مغز متفكران را. نمي‌دانم امروز روز معلم است در اين فكر هستم كه شهادت او را چرا روز معلم ناميدند، البته كه او عالي‌ترين معلم است ولي وقتي مي‌خواهم تبريك بگويم يك روز مهم را، احساسي مبهم دست مي‌دهد و توان ازم مي‌برد. آنقدر او را خواستارم كه نبودش را در تمام وجودم درك مي‌كندم و اگر ببود آثارش اينقدر اين درد نبودش سخت مي‌نمود كه كلامي ازمان نشنوي. ولي همه آنچه را كه گذاشته آنقدر هست كه ما را سيراب كند و شايد همين بس باشد. شهادت او روز معلم شده است چون همه عمر آموخت و تدريس كرد و در اين راه سر به سردار داد. او متفكري بود كه تفكر كردن مي‌آموخت. دانشمندي بود كه دانشمند مي‌ساخت. اعلامه‌اي بود كه عالم مي‌پروريد. بصيري كه بصيرت پرورش مي‌داد. نويسنده‌اي بود كه نوشتن تعليم مي‌داد. سخنراني بود كه سخن‌دان تحويل مي‌داد. مبارزي كه بارز باشد، ميداني كه مركز بود، راهنمايي كه رهنماي راه گمشدگان بود، استادي كه به تمام معني معلم بود. بشيري كه مژده دهنده روشني بود. صابري كه بنده شكيبا سامان مي‌داد. شجاعي كه دلير مردان كارزار نمو مي‌داد، عاشقي بود كه عشق مي‌آموخت. محبوبي كه حبيب‌اله داشت. عادلي كه عدالت بپا كن بود. اقامه كننده صلوات الصالحين بود.

هر چه گويم از قدر او كاهيم چه بهتر كه او را با زبان قاصر خود مقصور نسازيم و او را امام(ره) مي‌شناخت همين كلام را داشته باشيم مطهري حاصل عمر من بود......

تمام آثارش بلا استثناء مفيد هستند.....

به همه دانشجويان و متفكرين و روشنفكران متعهد توصيه مي‌كنم كه نگذارند كه كتابهاي اين استاد عزيز با دسيسه‌هاي دشمنان اسلام فراموش شود.

و امروز همان است كه دسيسه‌ها در كارند كه آثار او مغفول افتد. چه جواناني را مي‌شناسيم كه هنوز با افكار او آشنا نيستند و چه دانشجوياني را مي‌بينيم كه نمي‌دانند او چه خدماتي به قشر روشنفكر و دانشمند كرده است.

قلبي در فشار و دلي در آزار و سري پر از درد دستي در بند و پايي در غل كه چرا نشناختيم؟ چرا نشناسانديم؟ چرا نمي‌شناسيم؟ چرا نمي‌شناسانيم؟

آه و هزاران واه از آن روز كه نشانه رفتن مغز متفكر مارا، نمي‌دانم اين درد را به كجا ببرم به كي بگويم با چه زباني بگويم.

آه و هزاران واه از آن روز كه هنوز تسليت آن درخورتر است. آنروز يك روز نه بل يك روزنه بود تا بشناسيم او را و باز فكر كنيم هنوز هم روز نه بل فقط يك روزنه براي درك او.