علی اکبری


+ دیدار

بنام حق

دیدم که دنیا تو را نگاه می‌کند، هنوز باورم نیست که این توی آیا درست دیده‌ام شاید، نه حتماً چنین است. فکرش که می‌کنم در این معما مانده‌ام چه بود که در فهم نیاید. این کدامین آرزو بود که در ما لانه کرده اندیشه تو را دارم. آرزوی دیدارت اما دریغ که دست ندهد، امکانش نیست! باز هم می‌اندیشم ژرف ؛ می‌کاوم در خود تو را. ای کاش که تازه شود دیدارم، مربی شده‌ای ما را، گفتم که الگویی باشی سرمایه‌ام، اما حیف شد باز باید انتظار کشید. آیا سرمایه‌ها تمام نمی‌شوند؟ می‌دانم که چنین باشد. اما از دانستند تا فهمیدن فاصله‌ای است، تو بگو این فاصله چقدر دیر باشد. در فکرم نمی‌گنجد. در تفکر تو چطور؟ باز آیم که ببینم دیدار با تو

 

نویسنده : علی علی اکبری ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٦/٢/۱
comment نظرات () لینک