علی اکبری


+ علوم مغفول مانده

   بنام خداوند دانای توانا     

امروز افتخار می‌کنیم که در علوم پایه و فن آوری و سلولهای بنیادی و داروهای نوترکیب و.... در منطقه
و حتی در جهان حرف برای گفتن داریم و بلکه حرف اول را می‌زنیم.
اما اگر بخواهیم واکاوی کنیم که این افتخارات را از کجا گرفته‌ایم و این خودباوری را از کی کسب کرده‌ایم
به یک آغاز می‌رسیم و یک منشع و آن تفکر امام و قدم بر داشتن در آن مسیر است.
با همه افتخاری که به این سوی مطلب دارم نمی‌توان آنچه را مغفول مانده را متذکر نشوم.
من با صدای بلند از اینکه ایرانی هستم و یک کاوشگر به فضا هوا می‌کنیم به خود می‌بالم.
داد می‌زنم که فدای این جوانان هستم و پشتیبان آنان و ذره‌ای دلسردی برای آنان نمی‌پسندم.
و اگر از ما یک دست‌آورد انقلاب را بخواهند همین بس که در جوانان خودباوری را ایجاد کرده‌ایم و اینکه من می‌توانم.
با دویست سال عقب افتادگی که برایمان جهان غرب و تسلط و استکبار ببار آورده سی سال خیلی کم است تا جبران شود.
ولی جبران خواهد شد و ما از این بابت خیالمان راحت است و شکی ندارم.
اما از این مقدمه که بگذریم و بحث اصلی که می‌خواستم اشاره کنم در حوزه علوم انسانی است
که خود سردمدار آن بوده‌ایم و بلکه هستیم داریم غفلت می‌کنیم و این غفلت ریشه دارد.
و این ما هستیم که باید فکری به این علوم برداریم.
علت اینکه این سخن را بیان می‌کنم این است که استادی در یکی از علوم انسانی در یک جمعی به مطلبی اشاره کرد٬ من یکی که داغ کردم.
و افسوس خوردم که چرا از استاد فرهیخته‌ای چون او این سخن شنیده می‌شود.
ایشان در یکی از رشته‌های علوم انسانی بیان داشت که اگر شما تحقیقی را انجام بدهید
 و بر اساس مدل چند فرد غربی که ایشان نام برد(و هر کدام ضد دیگری و یا تا حدودی متناقص هم هستند)
نباشد! و طبق نظریه آنها بیان نشود این تحقیق علمی محسوب نمی‌شود.
هر چند تحقیقی عمیقی باشد و.....
نمی‌دانم به عمق فاجعه و مغفولی رسیده‌اید یا نه.
کمی آهسته کنید تا من کمی جمله‌ام را بسط دهم و سپس همراه هم شویم.
مثلا! اگر شما در روانشانسی(این فقط یک مثال است هر رشته دیگری نیز می‌توان مثال زد)
تحقیقی انجام بدهید و فرضیاتی را مفروض و مطرح کنی و... آمارهایی را ارائه کنید ولی برا اساس دیدگاه آقای فروید یا فلان روانشناس غربی نباشد!
یک کار علمی انجام نگرفته است.
حالا اگر این حرف را من می‌زدم و امثال بنده می‌شد گذشت ولی یک استاد دانشگاه
و آنهم از نوع خیلی بالا بلند و اتوکشیده قابل تامل نیست. چرا؟ هست و این نشانی از بی‌نشانی است.!
من اینقدر می‌دانم که نظرئیات علوم انسانی آنقدر پیچیده هستند که هر کس آمده حرفی زده
خیلی که هم رشد داشته و در دنیا سروصدا کرده بعد چند سالی حرفش بوسیله دیگران نقض شده.
و گاهی خودشان آنرا نقض کرده‌اند. نمونه‌اش همین آقای فروید است که در زمان خود خیلی اوج گرفت
و  دنیای غرب را از نظر خانواده به دره سقوط هل داد و حالا خود غرب به عمق اشتباه بودن نظرئیات او پی برده‌اند
ما چرا به این نکته توجه نمی‌کنیم ؟ من حیران و شاید هم ویلانم.
در علوم انسانی و اجتماعی دانشمندان فرهیخته‌ای که ما داشته‌ایم و داریم دانشمندان غرب به گرد پای آنها هم نخواهند رسید.
آنانی که سخنانشان بعد از قرنها هنوز متروک نیست.
ما اینها را رها کرده‌ایم و به مدلهایی دست یازیده‌ایم که هنوز جوهرشان خشک نشده متروک شده‌اند.
ولی اساتید علوم انسانی ما در دانشگاهها به آنها افتخار می‌کنند که بلد هستند یا تدریس می‌کنند.
حال آنکه آنقدر آنها را بالا می‌برند که جز آنرا علمی نمی‌دانند.
نکته‌ای که من قصد اشاره کرده به آن دارم منشاء این موضوع است.
شاید این مطلب برای شما جالب باشد که اشاره کنم ما طوری بار آمده‌ایم که اگر دانش‌آموزی(فرزندمان)
هوشش خیلی قوی بود و فعال او را هدایت کنیم به رشته ریاضی‌فیزیک و فنی‌وحرفه‌ای
و اگر کمی قوی بود هدایت شود به علوم تجربی و...
و اگر کمی ضعیف هدایت شود به علوم انسانی و ....
و ضعیف‌ترش را هم بفرستیم کار‌دانش....
نتیجه چنین عملکردی ته‌اش چیزی جز این خارج نمی‌شود.
یکباره چشم باز می‌کنیم و شاید هم کرده باشیم (خدا کند که باز کرده باشیم)
می‌بینیم دانشمند هسته‌ای داریم فراوان و فضایی و ..... داریم
..امام در علوم اجتماعی و انسانی وابسطه هستیم در ادبیات ضعیف شده‌ایم و می‌شویم.
اگر یک فرد مستعد و با هوش در این رشته‌ها برود آنقدر تحقیرش می‌کنیم که نگو و نپرس تا اینکه پشیمان شود و ضعیف و بدون رغبت.
این یک دید کلی است و بسیار استثناءها را شامل نمی‌شود یعنی جوی که ایجاد شده است و درست کرده‌ایم این است نه افراد.
این یک سیاست غربی است که ما را در این قسمت به ضعف بکشند!
و شاید غرب از اینکه ما در علوم انسانی تئوری و نظریه داشته باشیم بیشتر وحشت خواهد داشت تا علوم پایه.
در این قسمت چنان ما را سرکوب و سرکوفت زده‌اند که نمی‌توانیم این سخنان را درک کنیم ٬ نشانی از آن است.
... برای این سخن خود یک سند ارائه می‌دهم که خیلی جالب بود؛ چندین سال قبل در دانشگاه شب شعری بود که دانشجویان در آن محفل شعرهای خود را ارائه می‌دادند بیشترین تشویق‌ها شامل دو شعر شد یکی شعری بود از دانشجوی رشته مکانیک و دیگری دانشجویی در رشته فیزیک و برعکس برای دانشجویان ادبیات هیچ تشویقی نشد یعنی کمترین را شامل گشت!
سرزمینی که مهد ادب است چنان گرفتار آمده و در سرنوشتی دچار شده که کسانی به رشته علوم انسانی و اجتماعی و فرهنگی هدایت می‌شوند که استعداد ضعیف‌تری دارند٬ باز باید متذکر شد که منظورم نقطه حساسی است که بصورت یک توطئه ریشه‌دار است نه اینکه به شخصی خدای ناکرده توهین رواداشته شود.
) همه هدف توجه به این ترفند است و رشد این ضعیف گشته نه چیز دیگری!(
و همچنین باید گفت بوده‌اند کسانی که حتی خیلی راحت می‌توانستند رشته ریاضی فیزیک و ... را طی کنند ولی با علاقه در رشته‌های علوم انسانی مشغول شده‌اند پس نکته ضربه و زنگ خطری است که باید به صدا در آید.
حالا البته نظر من این است که اگر تمام کتابها و تئوری‌های غربی را از کتابخانه‌های کشور و دانشگاه‌ها در رشته‌های علوم اجتماعی و... جمع کنیم و هدیه کنیم به خود غرب نه هیچ ضربه‌ای نمی‌خوریم بلکه اولاْ خودباوری‌مان هم زیادتر می‌شود و در ثانی تکانی در خودمان ایجاد می‌شود.
دانشجویی که در ابتدای ورود به دانشگاه (منظور همین علوم انسانی است) بجای مراجعه به ملاصدرا‌ها و شیخ‌بهایی‌ها و میردامادها و ابن‌سینا و ابوریحان و .... و علامه طباطبایی و مطهری و..... کله‌اش را پر می‌کنیم از مازلو و هرزبرگ و.... چی‌چی‌برگ و گیس و... مارکس و کنز و.... داروین و ... فروید و... و ته‌اش هم می‌شود یکسری تناقص که هیچ کدام نمی‌فهمند کی درست گفته چه کسی غلط .
چون هر کدام برای خودشان سازی زده‌اند و خوب هم ساز خود کوک کرده‌اند.
بجای اینکه فکری که اصالتش و همه چیزش از ماست چنگ در تفکرات آنها فرو می‌بریم و عمق عقلمان را دست آنها می‌دهیم و... آخر این می‌شود که یک متفکر یک دانشمند بجای اینکه خودش از خودش بگوید و افتخار کند و طرحی نو در‌اندازد می‌گوید هر حرفی که  این کانال طی نکند (راه غربی) علمی نیست!!
این ناشی از یک خودنشناسی است و یک خود فریبی است که نفوذ مکارانه در ما تلقین کرده است.
البته برای شکستن پوست و رشد کردن و خودباوری باید این نقاط تاسف‌بار را چنین بیان کرد و نگاهمان سخت‌گیرانه باشد.
باید بسیج ضدیت ایجاد کنیم تا فکرمان شکوفایی این راه را پیدا کند.
امروزه ما در علوم پایه بسیار افرادی را داریم که در غرب کار می‌کنند اما بسیار بسیار اندک‌اند کسانی که در مدیریت اجتماع آنها نقش دارند این مطلبی است که ما باید یاد بگیریم اجازه ورود آنها در این قسمت باید ممنوع باشد (شاید متاسفانه نیست).
خیلی افتخار است که در خیلی از علوم تجربی و پایه حرف برای گفتن داریم
اما افتخار بزرگتر در این علوم انسانی است که سخن برای گفتن داشته باشیم سخن روز و جدید و جهانی.
انشاءالله که بتوانیم .

نویسنده : علی علی اکبری ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک